در قسمت قبل دیدیم که اخبار الام کرد که امی ز نده شده وقتی که امی به خانه خودش رفت و از سونیک احوال پرسی کرد یک تاره مو سالی را دید و فهمید وقتی نبوده سونیک با سالی ازدواج کرده در این قسمت بقیه داستان را خواهید دید.

امی:سونیک وا قن که تو هیچ وقت این کارو نکرده بودی چرا تو سالی دوست داری؟ سالی فقد یک پرنسس دروغین.

سونیک:امی نرو من تورو دوست دارم تو خیلی خوبی چرا می خوای بری.

امی : میرم پیش کرم چون خیلی مهربون مثل تو نیست که من ول کنه بره سالی خانم بگیره.

کرم:بله کیه وای امی اومدی خیلی دوست داشتم ببینمت.

مادر کرم:بله عزیزم کرم چی شده امی اومده الان براش آبمیوه می یارم تا بخره.

سونیک:وای چه روز هایی با ایمی داشتم


سالی:بیا عزیزم برات آلبالو اوردم داری به اون امی زشت فکر میکنی

سونیک:نه سالی اون یک دختر بامزه خوش گله اصلا من خیلی اونو دوست داشتم

سالی:حالا که رفته و الان تو بهتر از امی داری من که خیلی بدم از امی میاد.

امی:سونیک کجایی تو خیلی منو دوست داشتی اما الان سالی دوست داری

کرم:امی چرا داری فکر می کنی ناراحت شدی از دست کی مامان مامان تو می شه بگی .

مادر کرم:کرم جون عزیزم باشه الان میگم حتماً امی از دست سونیک نارحته.

کرم:بای چی مامان کرم؟

مادر کرم:چون عزیزم  سونیک رفته با سالی از دواج کرده برای همین امی ناراحت شده.

بقیه داستان را در قسمت بعد خواهید دید