در قسمت قبل دیدم که سونیک فکر هایش راکرد وپیش سیلورآمد تا باهم به قصر سالی بروند آنها با کمک روژ و تیلز زود تر به قصر رسیدند و از سالی درخواست ازدواج کردند.در این قسمت بقیه داستان را خواهیم دید.

ویو:سلام بر سونیک و دوستان این طور که خبر بر دست من رسیده خانمی به نام ایمی زنده شده است.و میخواهد زود تر به خانه اش برگردد. در انتظار خبر های بعدی من باشید

سونیک:بدبخت شدم اگر بفهمه من با سالی ازدواج کردم بیچارم میکنه

سالی:چی شده سونیک خبره بدی اخبار گفته

سونیک :خبر رسیده که امی زنده شده

  سالی: من باید هر چه زود تر قایم شم

امی:الان که رسیدم خونه برای سونیک هاد داگ درست میکنم

سالی:وای چه روز های خوبی با سونیک داشتم نکنه این امی خانم ما را از هم جداکنه

امی:سونیک سلام خیلی خوب شد دیدیمت توراه مدام به تو فکر می کردم

سونیک:منم خوش حال شدم که تورو دیدم

امی:اینجا سالی اومده یا نیومده ببینم من وقتی نبودم تو چی کار می کردی

سونیک:خوب راستش وقتی تو نبودی من با سالی ازدواج کردم

امی:من میدونم تو سالی دوست داری نه من درسته درسته

سونیک:نه درست نیست من فقد نمی خواستم تنها باشم

سالی:آره امی درسته وقتی تو مردی سونیک اومد و ازمن درخواست ازدواج کرد

بقیه داستان را در قسمت بعد خواهید دید