درقسمت قبل دیدم که سونیک بیهوش شد ودوستان سونیک با هم کاری هم سونیک را به بیمارستان بردند بعد سیلور برای دیدن سونیک به بیمارستان رفت سونیک جریان را برای سیلور تعریف کرد سیلور به سونیک پیشنهاد داد تا با سالی ازدواج کند. در این قسمت بقیه داستان را خواهید دید.

سونیک:سیلور من فکرامو کردم میخوام با سالی ازدواج کنم.

سیلور:باشه فکر خوبی کردی بیا باهم بریم پیش سالی و ازش درخواست ازدواج کنیم.

سونیک:بیا بریم هورا

روژ:من سیلور میبرم تیلزم سونیکو میبره

تیلز:باشه سونیک منم تو رو می برم

سونیک:فکر کنم رسیدیم

سیلور:مارو ببرید تو قصر

سالی:خوش اومدید بفرمایید تو

سونیک:باشه پرنسس سالی الان می یایم

سیلور:پرنسس سالی سونیک اومده تا با شما ازدواج کنه

سالی:باشه ولی امی چیکار می کنی

سونیک:امی مرده دوست ندارم تنها باشم می خوام با شما ازدواج کنم

سالی:باشه به خواطر این که امی مرده من با سونیک ازدواج می کنم

بقیه داستان را در قسمت بعد خواهید دید