درقسمت قبل دیدیم که تیلز سونیک رابه شهر بازی رساند تا سونیک بتواند سیلور را ببیند .وقتی به شهر بازی رسیدند ونوس رادیدند ونوس به سونیک گفت که بلیط شهر بازی را بدهد اما سونیک بیلیط نداشت و مجبور شد توی صف بیلیط که شدو می فروخت بیستد و بیلیط بگیرد اما وقتی به سونیک رسید بیلیط ها تمام شدند ولی سیلور از شهر بازی بیرن آمد وقتی سونیک می خواست جریان را برای سیلور تعریف کند  تلفن سیلور زنگ زد بعد این که تمام شد برای سبزی باید به بازار می رفت ونمی توانست به حرف های سونیک گوش بدهد .در این قسمت بقیه داستان راخواهید دید

سونیک:وای یکی منو بگیره.

تیلز:باید سونیکو ببریم بیمارستان مگه نه می میره.

دینگ.....دینگ.....دینگ دکتر ایسالام به اتاق عمل



ایسالام:فکر کنم حالش خوب شده باشه.

سونیک:وای امی کجایی که دلم برات یک ذره شده.

امی:سونیک من الان توی بهشتم.

تیلز :سونیک بیدار شو دیگه شب شده.

روژ:سونیک سیلور اومده می خواد تو رو ببینه.

سونیک:جدی میگی باشه الان میام.

سیلور:سونیک ببخشید نمی دونستم بام کار داری.

سونیک:سیلور امی مرده می خوام از تو کمک بگیرم تا بتونم یک همسر خوب پیدا کنم.

سیلور:چرابا سالی ازدواج نمی کنی.

سونیک:نه بابا اون یک پرنسس اما باشه روش فکر می کنم.

بقیه داستان رادر قسمت بعد خواهید دید