شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۰:۴۵
آرهههههههههه!
مر30 عزیزم ^3^
آره میدونم چیه هم وایبر دارم هم لاین هم تانگو
راستی! ما شماره هم دیگه رو نگرفتیم؟؟؟؟ >_<
الان شمارمو خصوصی میدم.

راستی داستان رو بگم؟
یه روز من و دوستم فاطمه تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودیم، دیدم یه لاستیک ماشین خورد به پام! 0_0 جل الخالق! این از کجا اومد؟ فهمیدیم کار چند تا پسر شیشمیه...
فاطمه هم جوش اوورد! (وقتی جوش میاره منم ازش میترسم!)
بعد لاستیکروگرفت بغلش، رفتیم بزنیم توسرش پسره، گفتش: گوه خوردم! غلط کردم! جدی میگفتا...
بعد دوباره رفتیمتو ایستگاه نشستیم، دوباره اینا اومدن! گفتم: فاطمه هستی بریم بزنیمشون؟؟ گفت آرهههههههه! بعد کیفش رو داد به من و دویید رفت که به پسرا برسه منم رژ گرفته بودم که با ظرف میوه ام بزنم تو سر پسره(از پشت) یهو خانوم رو دیدیممممممممممم! 0_0 خلاصه من سریع خودم رو جم کردم و داستان رو برا خانوم تعریف کردم!

دوست داشتم بزنمشون چون زدنشون مثل کیک خوردن برام شیرین و آسونه! ولی میترسم یه میله ای چاقویی چیزی بزنن تو شیکممون.... وحشین دیگه... >_<


پاسخ: خواهش میکنم گلم !^w^
واقعا داری ؟ :) چه خوب شمارت به دستم رسید عزیزم نگران نباش من فرد قابل اعتمادیم ! آره !
هههههه چقدر دوستت باحاله کپ منه !منم جوش بیارم منفجر میشم !>_<
مخصوصا اگه کسی مزاحمم بشه !با پا میزدی تو زانوشون پرو هارو اگه من اونجا بودم
یه کاری میکردم جلوت زانو بزنن !>...<
خانومتون چی گفت ؟!×_×
هه منم از این مشکل برام پیش اومد حالا اگه بخوای بهت میگم چی شد !



این خرو کی دادهبعد نازنین خانم جوابشو داده

نازنین
Dayana